تبليغاتX
شهر کوچک من
شهر کوچک من
.....پایان سخن پایان من است تو ، انتها نداری
جستجو
پيوندها

ملك الشعراء و شاه

فتحعلي شاه،شعر مي گفت و خاقاني تخلص مي كرد .روزي قطعه اي از اشعار خود را برفتحعلي خان صبا،ملك الشعراي دربار خواند و از او پرسيد كه چطور است ؟

ملك الشعراء بدون ملاحظه گفت : شعري است خالي از مضمون و پوچ .

فتحعلي شاه از اين گفته بر آشفت و فرمان داد ملك الشعراي بيچاره را به اصطبل ببرند و در آخوري ببندند و مقداري كاه پيش او بريزند !پس از مدتي خشم شاه فرو نشست و صبا را عفو كرد .

پس از چندي شاه بار ديگر شعر تازه اي سرود، آن را بر ملك الشعراء خواند و عقيده او را در آن باب خواست . ملك الشعرا بدون آن كه چيزي بگويد از جاي برخواست و به طرف در حركت كرد .

شاه پرسيد كجا مي روي ؟ عرض كرد: به اصطبل!

شاه خنديد وديگر شعر نگفت.

************************************************************

 

دو مكاتبه

روزي دانشمندي در مكاتبه اي به همتاي خود،سيف الدين باخرزي، كه اهل باخرز خراسان بود، نوشت :

اي خردمند،سيف باخرزي           والله ار تو به ارزني ارزي

كي تواني تو با آدمي زيست           چون تو را گفته اند باخرزي

بعد از دريافت نامه، سيف الدين در جواب نوشت :

اي خردمند! طاعت من كن            تا كي آخر تو معصيت ورزي

زين پس با تو عمر خواهم كرد          چون مرا گفته اند با خرزي

 


بدون شرح :

                                                                         


كلمات اندك (حرفهاي بسيار) ؛

غم هاي دنيا كوچك نمي شود، تو بايد دلت را بزرگ كني .

 

ارسال شده در: دوشنبه 1388/09/02 :: 21:51 :: توسط : پژمان

به نام آفریننده ی هستی

 

اگر می خواهیم بدانیم تابع امر و هدایت خدا هستیم یا نه ؟ باید نگاه کنیم ببینیم که ترس و غم و غصه از ما دور شده و به آرامش رسیدن را چشیده ایم یا نه ؟
انک لا تهتدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء (ای پیامبر تو هر کس را که بخواهی نمی توانی هدایت کنی و اما خدا هر کس را که خواست هدایت می کند)
إن علینا للهدی ( همانا هدایت بر عهده ماست ) _قرآن کریم
در قرآن کریم کسانی معرفی شده اند که از آرامش برخوردارند .اولین گروه اینها هستند : سوره مبارکه بقره آیه 38_ فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ( هر کس از هدایت من پیروی کند نه ترس ونه غم و غصه دارد _ رسیدن به آرامش _).
بشر در زمین که ظلمت دارد احتیاج به نور دارد که این نور هدایتی است که در این آیه اشاره شده و همزمان با هبوط آدم بر زمین هدایت هم بوده است و نتیجه هدایت یعنی رسیدن به آرامش. چهار مصداق برای هدایت در قرآن بیان شده است : اول _ شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس _ پس اولین هدایت قرآن است و تمسک به آن هدایت را به ارمغان می آورد و پیروی از هدایت یعنی رسیدن به آرامش . دنیا لیل است ... ودراین تاریکی شب ممکن است انسان ناخواسته یا خواسته به دیگران ظلمی کند ، و ظرفی را بشکند پا روی کسی که در تاریکی معلوم نیست بگذارد و هزار مورد دیگر ... و تنها در این ظلمت نور و روشنایی مایه نجات از اینها است ، اصلا تاریکی مایه نگرانی و نور آرامش را به ارمغان می آورد . علامت پیروی از هدایت و منفصل شدن از پیروی نفس ، خداحافظی با کلمه " به نظر من است " است ، و "من" از بین می رود.
مصداق دوم هدی : در روایات به اهل بیت تعبیر شده و الآن امام زمان هدی و منبع آرامش هستند و همه ائمه هدایت هستند و تمسک به آنها یعنی رسیدن به آرامش .

امام زمان را فقط در دوران ظهور باید با آرامش و علم اون حضرت شناخت.
مصداق سوم : در قرآن به مکه اشاره شده است . مسجد الحرام و مقام ابراهیم و مکه و منا و صفا و مروه همه هدی هستند و مخزن آرامش ، که همه اینه البته یک باطنی هم دارد که حضرت امیر فرمود أنا بیت الله ، و فرمود نحن کعبه . الآن مکه کعبه اسلام و اجسام است و کربلا کعبه ایمان و قلوب است و سر اینکه در روایات داریم که حضرت حجت قبله را به سوی کربلا میگردانند این است که مردم همه حسینی می شوند نه اینکه ظاهر قبله عوض شود . تعبیر رسول اکرم در کتاب کامل الاسلام از کربلا این است که فرمودند : کربلا قبة السلام . لذا رفتن به کربلا شرط ندارد ، حضرت صادق فرمودند کسانی که فقریند سالی یکبار و کسانی که غنی هستند سالی دو بار به کربلا بروند .
مصداق چهارم هدی خداوند در قرآن به تورات و انجیل اشاره کرده است _ و أنزل التورات و الانجیل هدی للناس _ یعنی ما باید اول اینها را هم قبول کرده باشیم و اصلا یکی از نشانه های متقین ، یؤمنون من قبلک است . البته نه تورات و انجیل تحریف شده فعلی بلکه تورات و انجیلی که در آن اسامی مبارک حضرت محمد و مهدی و علی آورده شده است .
هر کس پیروی کند از این هدایت ها پس نه ترس و نه غم و غصه ای خواهند داشت . پیامبر(ص) یه جایی نشسته بودند  که سلمان  آمد خدمت حضرت رسول(ص) و دید که جناب امیرالمؤمنین هم حضور دارند به حضرت گفت من در راه که آمدم یک جای پا بیشتر نبود و امیرالمؤمنین فرمودند من پایم را دقیقا در جای پای پیامبر گذاشته بودم ، این معنای هدایت است .  
  قرآن در مورد ثمره پیروی از هدایت : اول برداشته شدن ترس ، محبت حضرت امیر حلقه های در بهشت است پس باید سفت چسبید به این حلقه های بهشت . همچنین هر کس از هدایت خدا پیروی کند غم و غصه اش هم از بین میرود . و سوم اینکه فمن تبع هدای فلا یضل و لا یشقی  یعنی اینکه نه دیگر گمراه می شود و نه شقی خواهد شد . کسانی که نگران عاقبت به خیری هستند نگاه کنند ببینند که حضرت امیر را دوست دارند یا نه ؟ محبت اهل بیت در موقع مردن به تعبیر امام صادق به فریاد انسان میرسد ، محبت با پیروی ، یعنی قبول هدایت و پیروی از آن .
فردی آمد خدمت امام صادق و گفت دعا کنید ما هم برویم بهشت . حضرت فرمود ما دعا می کنیم خدا شما را از بهشت بیرون نکند ، گفت منظور شما چیست ؟ فرمود مگر شما ما را دوست ندارید ، گفت : بله . فرمودند محبت ما یعنی بهشت . یعنی الآن بهشت هست و نقد است و نسیه نیست ، یعنی الآن ما از آتش دوریم و آرامش داریم، اگر هر کدام ما الآن در سرور و بهجتیم این همان اثرات محبت است .
امام صادق علیه السلام فرمود تفسیرٌ هُدی علی علیه السلام ، تفسیر هدی یعنی اطاعت از علی و در نتیجه رسیدن به آرامش .

 کسانی که هدایت خدا را تابع شدند آرامش دارند و خداوند را بزرگ میدانند لتکبرو الله ... و در آخر هم نتیجه اش شکرگذاری و دل آرامی انسان است .

سخنان استاد گرانقدر حجه الاسلام معمار

منبع: حب العباس


نظرات در پست قبلی

 

ارسال شده در: سه شنبه 1388/08/19 :: 8:15 :: توسط : پژمان

به نام آفريننده ي عشق

 

  آپلود عکس

 

خداوندا، به حقارت من فصاحت و به صراحت قلم من بلاغت و به انديشه ي نوشته هاي من ديانت عطا فرما .خداوندا در عرصه هاي تفكر و انديشه مرا دور از حماقت و نزديك به شهادت گردان .خداوندا،به سرماي قرن رايانه و اينترنت گرفتار آمده ام .خداوندا در عصري مرا به دنيا رانده اي كه لشگر پيل تن ((تجدد)) و ((علم)) بر گستره ي ضعيف ((مذهب))تاختن آغاز كرده و تو مرا نه ((متجدد)) و نه ((عالم)) كه ((عاشق)) آفريده اي .

چگونه به زيستن در اين گردونه ي تهوع آور ادامه دهم به حالي كه تجدد و رفاه طلبي و آسايش مرا از كرنش در برابر تو غافل ميسازد .غم نان و دلهره ي رزق و روزي و چند و چون زندگي،مرا از نيايش خالصانه ي تو باز مي دارد .

خداوندا !مسخ گشته ام،دور گشته ام،گم گشته ام ،حس مي كنم نيستم،هستم اما ((بودنم)) به كار تو كه خالق مني،نمي آيد .حقيقت خويش راتوي افزون خواهي و زياده طلبي گم كرده ام ،نماز،اين نزديكترين راه رسيدن به تو را،گاه فراموش مي كنم و گاه از سر ناچاري و عادت ـ عادت و نه عشق ـ به جاي مي آورم .

خداوندا ! علي را دوست دارم اما علي وار زيستن را قادر نيستم، توي گرداب ((سود)) و ((سودا)) به غرور رسيده ام و علي را گم كرده ام .خداوندا اگر علي نيستم ،اگر كه علي گونه نزيستم ،علي وار مردن را از من نگير.توي يك سجده ،توي يك نماز ،توي يك حس ناب عاشقانه ،جانم را از من بگير .

خداوندا پشيمانم كه در كربلاي ((كاغذ)) قلم من بيرق عباس نبود و نهضت قلب من حسيني نبود ،حسين را دوست داشتم و حسيني نزيستم .پروردگارا قلمم را زينبي كن ،اشك زينب را در دوات قلم من سرازير كن، بگذار تمام توشته هايم سرخ، به رنگ خون حسين و اشك واداده ام.

خداوندا ! رحيما ! گستاخ شده ايم، نه از هبوط سرگشته و حيرانيم و نه از ((سقوط)) نگران و پريشان .

خداوندا !دل داده به نانيم و شيدا گشته ي نام .فخر به نسب داده داريم و رشك به منصب، هرچه و هر جائيم مغروريم .به اندك،((خرده گير)) و به افزون،((جاه طلب)) و نا شكريم،خداوندا ! در گردونه ي گيج آور رزق و علم وسياست، تو را و جايگاه تو را و حب تو را و حضور تو را و عظمت تو را گم كرده ايم، يادمان نيست كه صبح را با نام تو آغاز كنيم.ما صبح مان را با مرباي توت فرنگي، با حلواشكري عقاب، با كره ي اطلس طلايي،با پنير محلي آغاز مي كنيم،ما صبح مان را با ((سلام صبح بخير))،با صداي قهقهه ي مجري خندان و شنگول راديو آغاز مي كنيم .ستايش تو را فراموش كرده ايم .

خداوندا !مهربانا ! به نفس هاي برآمده مطمئن و به گامهاي برافراشته مغروريم.منطق ما براي زيستن از فلسفه ي دكارت هم ساده تر است ((راه مي رويم، نفس مي كشيم، مي خوريم،پس هستيم)) اين فلسفه ي زندگي ماست.اما آنچه كه ديگران اسمش را زندگي گذاشته اند از نظر من ((دوندگي براي نان)) و ((حقارت براي نام)) و ((جسارت براي سياست)) است.مگر نه اين است كه بعضي سياستمداران اهل دروغ و مكرند ؟

خدا وندا مرا از سياست دور و به قداست نزديك كن،مرا از مصلحت،گريزان و به سوي حقيقت، روان كن .

خداوندا ! به جوانان ما ديده ي بصيرت عطا فرما تا به جاي چاه رو به سوي راه روند .

 

نویسنده :  يكي ديگه !!!!!!


كلمات اندك (حرفهاي بسيار) ؛

زندگي يك اتفاق نادري است كه مجاني در اختيار همه گذاشته مي شود اما به زور مي خواهند آنرا از دست آدم بگيرند .

 

 

ارسال شده در: جمعه 1388/08/08 :: 18:8 :: توسط : پژمان
درباره وبلاگ
سلام

به شهر کوچک من

خوش آمدید

************************

در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست


همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست


همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خود با هوس خودش نیست


خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست


دلی که گرد خویش می‌تند تار،

اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست


مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست

ولی عقاب در قفس، خودش نیست


تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم

اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست


تو دست‌کم کمی شبیه خود باش

در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست


تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

تمام شد، همین و بس: خودش نیست